حكيم ابوالقاسم فردوسى
666
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كه نزد من آمد زرير از نخست * برين سان همى تاخت باره نخست كجا رفت آن بيدرفش گزين * هم اكنون سوى منش خوانيد هين بخواندند و آمد دمان بيدرفش * گرفته بدست آن درفش بنفش نشسته بران بارهء خسروى * بپوشيده آن جوشن پهلوى خراميد تا پيش لشكر ز شاه * نگهبان مرز و نگهبان گاه گرفته همان تيغ زهر آبدار * كه افگنده بد آن زرير سوار بگشتند هر دو بژوپين و تير * سر جادوان ترك و پور زرير پس آگاه كردند زان كارزار * پس شاه را فرّخ اسفنديار همى تاختش تا بديشان رسيد * سر جادوان چون مر او را بديد بر افگند اسپ از ميان نبرد * بدانست كش بر سر افتاد مرد بينداخت آن زهر خورده به روى * مگر كش كند زشت رخشنده روى نيامد برو تيغ زهر آبدار * گرفتش همان تيغ شاه استوار زدش پهلوانى يكى بر جگر * چنان كز دگر سو برون كرد سر چو آهو ز باره در افتاد و مرد * بديد از كيان زادگان دستبرد فرود آمد از باره اسفنديار * سليح زرير آن گزيده سوار ازان جادوى پير بيرون كشيد * سرش را ز نيمه تن اندر بريد نكو رنگ بارهء زرير و درفش * ببرد و سر بىهنر بيدرفش سپاه كيان بانگ برداشتند * همى نعره از ابر بگذاشتند كه پيروز شد شاه و دشمن فگند * بشد باز آورد اسپ سمند شد آن شاهزاده سوار دلير * سوى شاه برد آن سمند زرير سر پير جادوش بنهاد پيش * كشنده بكشت اينت آيين و كيش [ گريختن ارجاسپ از كارزار ] چو باز آوريد آن گرانمايه كين * بر اسپ زريرى بر افگند زين خراميد تا زان بآوردگاه * بسه بهره كرد آن كيانى سپاه از آن سه يكى را ببستور داد * دگر آن سپهدار فرخ نژاد دگر بهره را بر برادر سپرد * بزرگان ايران و مردان گرد سيم بهره را سوى خود باز داشت * كه چون ابر غرّنده آواز داشت چو بستور فرخنده و پاك تن * دگر فرش آورد شمشير زن بهم ايستادند از پيش اوى * كه لشكر شكستن بدى كيش اوى هميدون ببستند پيمان برين * كه گر تيغ دشمن بدرّد زمين نگرديم يك تن ازين جنگ باز * نداريم زين بدكنان چنگ باز بر اسپان بكردند تنگ استوار * برفتند يكدل سوى كارزار چو ايشان فگندند اسپ از ميان * گوان و جوانان ايرانيان همه يك سر از جاى برخاستند * جهان را بجوشن بياراستند از يشان بكشتند چندان سپاه * كزان تنگ شد جاى آوردگاه چنان خون همى رفت بر كوه و دشت * كزان آسياها به خون بربگشت چو ارجاسپ آن ديد كامدش پيش * ابا نامداران و مردان خويش